| |
|
| |
|
| |
88/04/11-11:21
-ندا |
| |
قصه قدیمی و غریب زخم خوردن از آنکه جانت را میدادی برایش .
کاش تو پایان تلخ این قصه راعوض کنی
بازگردي ،مرهم شوي ،ويران كرده اي دوباره بسازي .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/04/01-8:33
-ندا |
| |
این روزها و شب ها را
باور ندارم
کشورم را ،ایرانم را
اینگونه باور ندارم .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/03/17-11:44
-ندا |
| |
وقتهایی هست که حس میکنی دنیایت به آخر رسیده
ايستاده اصلا تكان نمي خورد.
فكر ميكني دوست داري كجا باشي،هيچ جا!
كي راببيني،هيچ كس!
قلبت خاليست از تمام خواستن ها
حس خوبی نیست ،هيچ .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/03/06-9:29
-ندا |
| |
تو نمی فهمي...،
هیچوقت هم نخواهی فهمید
لحظه های فراموشی و رهایی
در هم شکستني ترين لحظات زندگي آدمند .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/02/29-9:8
-ندا |
| |
زندگیت را باخته ای به خاطره ای دور .
|
| |
لینک ثابت
|
| |
88/02/22-9:53
-ندا |
| |
هنوز یک جایی هست آن ته وجودت
که گاهی یادش می افتی
حسی ست که نمی دانی اسمش را چه بگذاری
دلتنگی نیست،نه
تنها ردپايي درقلبت جا مانده
كه غصه دارت مي كند،اما آرامي
نمي دانم!؟
گاهي حسي داري كه نمي داني اسمش را چه بگذاري .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/02/16-10:44
-ندا |
| |
گاهي دير است براي داشتن بعضي آدمها
لذت بودنشان را نمي فهمي
بس كه حسرت مي خوري به خاطر اين همه سال نداشتنشان .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/02/07-11:3
-ندا |
| |
بدون پیش داوری ،قضاوت ، نااميد كردن... فرصت بده به آدمها براي فراموش كردن
براي كنارآمدن براي خاك كردن خاطرات و روياهايشان ؛
باور كن به وقتش خودشان ياد مي گيرند .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
88/01/27-10:51
-ندا |
| |
خاطراتت که نه
خود تو را زنده می کند
این بارانهای بی هوای بهاری .
|
| |
لینک ثابت
|
| |
88/01/22-11:2
-ندا |
| |
ملالی نیست جز دوری تو ...
|
| |
لینک ثابت
|
| |
88/01/17-10:28
-ندا |
| |
کسی تموم زندگیته که توی زندگیت نیست ...
|
| |
لینک ثابت
|
| |
88/01/16-8:24
-ندا |
| |
چندان هم سخت نیست نبودنت
چون در بهترین لحظاتمان هم منتظرش بودم .
|
| |
لینک ثابت
|
| |
87/12/28-8:46
-ندا |
| |
هديه بهار است براي من
حضور اين روزهايت؛
بهاري كه بي تو هيچ وقت نمي آيد .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
87/12/18-9:30
-ندا |
| |
درست سر بزنگاه
وقتی که فقط یک تلنگر لازم داری تا زیر همه چیز بزنی
زندگی آسش را رو می کند.
در مي ماني
اولش گریه میکنی ، بعد مي خندي
آخر سر هم تسليم مي شوي
تسليم زندگي .
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
87/12/12-9:8
-ندا |
| |
صدايت برايم مانده،از همه بودنت
کافیست
انگار که بوسیده باشمت
انگار که بغلت کرده باشم
آغوشم از گرماي صدايت گرم است .
|
| |
لینک ثابت
|
|